سفره عید نوروز

آخرین دقایق سال بود. دیگه صدای همهمه توی خیابونای شهر بگوش نمی رسید. در عوض توی خونه بابابزرگ و مامان بزرگ، هرکی سرش به کاری مشغول بود. یه خانواده پر جنب و جوش

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما