لبخندی نادر

چشم های خواب آلود و پف کرده ام را به زور باز میکنم تا صاحب صدای پیچیده شده در فضای خانه را رصد کنمدقیق تر میشوم...بلی صدای پسر عموجان می باشد مثل اینکه مرا صدا

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما