

دلم می خواد بدونی همیشه من حرف زدم و تو فقط گوش کردی
بدون اینکه هیچ حرفی بزنی.
دلم می خواد بدونی که تو این دو سالی که گذشت , من واقعا داغون شدم و از بین رفتم.
بعد از دیدن تو , اون منِ قبلی خاموش و بی صدا مُرد , بدون اینکه هیچ کسی بفهمه .
اما تو فهمیدی ولی باز هم هیچ حرفی نزدی.
دلم می خواد بدونی صبر این منِ تازه دیگه تموم شده و این دیوارِ
بین ما , هر روز که میگذره بلند و بلند تر میشه.
اگه فقط یه خط فاصله بین ما بود شاید می شد پاکش کرد , اما خراب کردن این دیوار بلند , نه کار توئه , نه کار من .
یه آدم قوی باید این دیوار رو خراب کنه نه یه آدم ضعیف و احساسی مثل من.
شاید این دیوار هم مثل تو وجود خارجی نداره و فقط ساخته ی ذهن منه.
اما بدون تا وقتی من هستم , تو هم هستی , این دیوار هم هست.
از پشت این دیوار , خوب گوش کن به صدای قلب من , به این صدای بی صدا گوش کن که فقط اسم تو رو فریاد می زنه.
به من اعتماد کن , دلم می خواد بدونی قلب من هیچ وقت دروغ نمیگه.
تو با این سکوت سنگین و اون نگاه سنگین تر از سکوتت , داری حرف هایی می زنی که فقط من می شنوم , می فهمم و درک
می کنم.
سکوت تو یک سکوت معمولی نیست.
نگاه تو یک نگاه معمولی نیست.
باور کن من از با تو بودن لذت می برم , از این که سکوت می کنی , نگاه می کنی , از اینکه هستی و نفس می کشی و نفس می کشم و هستم.
بودن تو یعنی بودن من
بودن من یعنی بودن تو
پس باش تا وقتی که هستم
ای بود و نبود من