سبد

نصف شب بود.دوباره در فکر فرو رفتم.خوابم نمی برد.فردا دوباره باید به گدایی می پرداختم.جیب هایم پر از خالی بود.قرونی برای تهیه نانی نداشتم.آب خانه را شش ماهی می ش

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما