عمونوروز

پیرزن تنها، در خانه کوچک و اساطیریاش در رفتوآمد بود. از صبح زود مشغول خانهتکانی بود. تشکها و متکاهایش را به ایوان آورده بود تا هوا بخورند. فرشها را جارو کرده بو

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما