{قبار تاقچه} ما از ماورای ان ابر مشکینو عبوس چادر سفید گلدار خورشید را دیدیم، و در ان شبی که زاغ مولد از فراز سره ما بر خاک سرد سقوط کرد ما طعم ازادی را چشیدیم
{قبار تاقچه} ما از ماورای ان ابر مشکینو عبوس چادر سفید گلدار خورشید را دیدیم، و در ان شبی که زاغ مولد از فراز سره ما بر خاک سرد سقوط کرد ما طعم ازادی را چشیدیم در انشبی که ماه نا امید از دیدن خورشید به زمین دلبست، ما سایه بر رخش نمودیم ما با خاک همبستر شدیم بر اب بوسه زدیم برای قبور از زندگی گفته ایم از ابادی برای کویر ها! از شهد گل برای پیله ی پروانه...