در فکر آن زنم: مجموعه داستانهای کوتاه

مامان آن روز خودش را خفه نکرده بود. همسایهی بالا به دادش رسیده بود. ولی همان روز تو ماگ سیاه چیزی درست کرد و گذاشت تو یخچال. "تو آبم سم ریختم تا هر وقت خواستم ا

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما