آیلین: مجموعه داستان

صدای ساز و نقاره هر لحظه نزدیک و نزدیکتر میشد. نمیدانستم درست است یا نه؟ ولی آرامآرام قدم به کوچه گذاشتم و تنها گوشهای ایستادم. عروس را میآوردند. سهراب گفته بود

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما