ایستگاه گورخوان: مجموعه داستان

موهایش از زیر روسری بیرون زده و تا نیمهی کمرش را میپوشاند. سه دکمهی پایین مانتوش را باز کرده بود تا راحتتر بتواند جلو برود و میان کاکوتیها بچرخد. برگهای نازک و

نود هشتیا
نود هشتیا
خانه آرشیو مطالب خوراک تماس با ما